شمس سراج عفيف

361

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

چون روز عيد نزديك رسيدي پيش ازان ساختگيء جشن شدي - و در شب عيد حضرت فيروز شاه بسيار شب بيدار بودي - بلكه بارها درين كردارها حضرت شاه رخ بسوي ملك نائب باربك آوردي و فرمودي - ابراهيم تو چيزي نهء - اگر تو درين كار شروع كني من چندين خون نخورم - و اگرنه در عهد خدايگان مغفور مرحوم سلطان محمد شاه بن تغلق شاه انار الله برهانهم چون شب عيد شدي سلطان محمد بر من همين‌قدر گفتى كه نائب امير حاجب فردا عيدست - به مجرد آنكه از زبان سلطان محمد اين مقدار لفظ بيرون آمدي من همان زمان تمام استعداد جشن روز عيد موجود ميكنانيدم تو آنچنان نهء كه اسبابهاي جشن مرتب تواني كنانيد « 2 » - من بدين سبب تمام شب براي استعداد روز عيد نشسته ميباشم - المقصود شهنشاه مسعود برگزيدهء حضرت ودود معبود خود اهتمام ميكرد [ افسانهء جشن روز عيد ] - چون روز عيد ميشد در هر هفت « 3 » صحن كوشك شهر معظم فيروزآباد برگ درختان نغزك كه آن را در عرف پتي گويند در تمامت صحنها فراز ميكردند - و در محلهاي « 4 » شيب كه آن را صحن ميانكي گويند بر حكم فرمان شاه بارگاه جهان‌پناه نصب ميگردانيدند « 5 » كه آن محل را محل بارجاي بارعام نيز گويند - و دران محل پادشاه اكمل يك كوشك براي عام فرمايش كرده بود - چون حضرت جهاندار خواستي كه بار عام بر خلائق خواص و عوام دهد دران محل نشستى - و

--> ( 2 ن ) كرد * ( 3 ن ) هشت * ( 4 ن ) محل پاشيب * ( 5 ن ) ميكردند *